خرید بک لینک
توی مجتمع مسکونی مان یک گیم نت راه افتاده است. دیروز، روز اولش بود. دم غروب که همیشه بچه ها با چرخ و توپ، پیاده و سواره می تاختند، و صدای جیغ و دادشان به هوا بود، دیروز سکوت بود. بچه ها جمع شده بودند توی گیم نت. من و علی هم رفتیم. علی نیم ساعت بازی کرد. من هم نیم ساعت با جوانک صاحب مغازه گفت و گوکردم. گفتم: "یک کار فرهنگی بکن. چند تا کتاب بگذار روی میز تا بچه هایی که توی نوبت اند کتاب بخوانند". گف

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

سطح شیب دار درس مهمی است. در مدرسه نشان نمی دهد که چه قدر مهم است. وقتی نشان می دهد که توی زندگی واقعی ببنیی. وقتی خانم خانه از شیب حمام شکایت کند که آب به همه سمتی می دود به جز سمت لوله ی فاضلاب. وقتی بچه از سر بازیگوشی توی حیاط پی پی کند، و شیر را بازکنی و ببینی آب پی پی را برداشته راه افتاده سمت هال.همسرم دستمال سفید قشنگی که گوشه اش گل گلی است را به سمتم درازمی کند. می گوید: "بیا". می گویم: "ب

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

روزنامه ها و خبرگزاری ها نوشتند که در مناطق مرزی ضریب تحصیل دانش آموزان دختر پنجاه درصد است. نصف دخترها به دلایلی مثل ازدواج در سن پایین ترک تحصیل می کنند. این را نوشتند و های و هوی راه انداختند، و تحلیل و کاریکاتور و برو و بیا. من از سال 93 بود که به این نکته در روستای محل تحصیلم پی بردم. همان سال در موردش نوشتم، و یک دوره کلاس آموزشی برای اولیا راه انداختیم با هدف هشدار در مورد ازدواج در سن پایی

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

"ذبیح الله صاحبکار" در کتاب "فرهنگ عامه ی تربت حیدریه" شعری دارد به نام "زمستو". در پایان این شعر، شاعر از درد غریبی می نالد. خوب می نالد. باشکوه می نالد.... د ِ پونزده سالگی بخت ِ سیاهُم جدا انداخ مُور از زادگاهم مُو او مرغ ِ گرفتار ِ قِفَستُم که با سیخای ِ قِفَستَه هم نِفَستُم شگِستَه بالُم از ر ِگِ پِلَخمو مِچِکّه چِکلَه چکله از بَرُم خُو کِیُم مُو باغوون ِ تیره بَختُم که از بِخ خشکِیَه ریشَه ی

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

این هم شعری درباره ی مرگ از "لنگستون هیوز" از کتاب "سیاهپوست بودن". یادت نره مرگ طبلیه که همیشه صداش بلنده تا اون کرم آخری بیاد و به صداش جواب بده تا اون ستاره ی آخری خاموش شه تا اون ذره ی آخری دیگه ذره نباشه تا دیگه زمونی در میون نباشه تا دیگه نه هوایی باقی بمونه نه فضایی ... مرگ طبلیه که همه ی زنده ها رو صدامی زنه که: " بیاین! بیاین! بیاین!"برچسبها: کتاب خوانی, شعر, لنگستون هیوز

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

توی سالن مدرسه سروصداست. می شوییم، می روبیم، می آوریم، می بریم. دانش آموزی که برای ثبت نام آمده نشسته کنارم. کارنامه ی توصیفی ششم اش را نگاه می کنم. ضعیف است. می پرسم: "چرا ضعیفی"؟ خجالت می کشد. قد می کشم تا جلوی دهانش. صدایش نمی رسد. توی راهرو سروصداست. می گویم: "بیا". پدرش دارد فرمی را پرمی کند. از دفتر می زنیم بیرون. می رویم توی یک کلاس. روی نیمکت اول می نشیند. می گویم: "بگو". من من می کند. دقی

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

"علی اصغر باخدا" معاون اجرایی پرتلاش مدرسه چند تا از کتاب هایش را به کتاب خانه ی مدرسه هدیه کرد. بین کتاب هایش چند کتاب قانون دیدم. "قانون برای جوانان"، "تجارت بین المللی" و "قانون اساسی". باخدا با این کتاب ها مرا متوجه جای خالی قفسه ای برای قانون و حقوق در کتاب خانه کرد. قفسه ی قانون را امروز به نام باخدا در کتاب خانه ی مدرسه راه انداختیم. بین قفسه ی مشاغل و ورزش یک قفسه هم به نام پزشکی و سلامت ر

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

تمام شد. خدمتم در مدرسه ی شبانه روزی تمام شد. ابلاغ گرفتم و از شبانه روزی رفتم. مشکل اصلی ام توی شبانه روزی روحیه ی دانش آموزان بود. سیزده سالگی سن مناسبی برای زندگی به دور از خانواده نیست. دانش آموزان دلتنگ می شوند، و این بر زندگی و تحصیل شان اثرمی گذارد. قسمت زیادی از وقتم به نشستن پای صحبت و درد دل دانش آموزان دل تنگ می گذشت. کاری هم از دستم برنمی آمد. زنگ آخر که به منزله ی زنگ آزادی از زندان ا

برچسب: خداحافظی, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

چندی پیش از طرف شهرداری اطلاعیه ای توی شهرک پخش شده بود، و از مردم دعوت کرده بود تا در مراسم "پاکسازی عمومی شهرک" شرکت کنند. من نرفتم. چون شهرداری برای تحویل سند خانه ی آپارتمانی ام که جزو مسکن مهر است کار مهمی نکرده است. چون از عملکرد شهرداری در خدمت رسانی به محل زندگی ام راضی نیستم. چون در شهرک به این بزرگی شهرداری حتا یک خانه ی فرهنگ ندارد. نفهمیدم کسی در آن فراخوان شرکت کرد، یا نه، ولی احساسم

برچسب: پاکسازی,پاکسازی,شهرداری, نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

برادر کلاس اولی اش را پشتش سوارکرده و دارد وارد سالن می شود. برادر کلاس اولی از پشت پسرک دادمی زند که: "این خر منه. برید کنار". من از دم سالن کنارمی روم تا کلاس اولی و خرش ردشوند. کلاس اولی ها لای دست و پای چهارمی ها و سومی ها می لولند. می افتند، و برمی خیزند. گریه می کنند، و می خندند. هنوز معلم ها کامل نیستند. مدرسه حسابی شلوغ است. سگ صاحبش را گم می کند. من می دوم این طرف دعوا از سر وامی کنم، آن

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 14:41

صفحه بندی